عبد الرزاق اللاهيجي

279

گوهر مراد ( فارسى )

ندانند و موجودات ممكنه را على الاطلاق مفعول و مخلوق و مصنوع خدا دانند . و لفظ ابداع را مخصوص سازند به افادهء وجود غير مسبوق به ماده و مدّت و آن را افضل انحاء ايجاد دانند ؛ و در مقابل اين ، ايجاد مسبوق به مادّه را تكوين گويند و ايجاد مسبوق به مدّت را احداث ، و تكوين به اين معنى اخص باشد از معنى اوّل . پس عقول مجرّده ، مبدع باشند و ماديّات ، مكوّن و حوادث يوميّه ، محدث . و نيز بسا باشد كه متكلّمين در مفهوم الفاظ مذكور ، اعنى فعل و صنع و مانند آن ، شعور و اراده اعتبار كنند ، پس اطلاق آنها بر تأثيرات طبايع ، چون احراق نار و اضاءت شمس نكنند . و بسا « 1 » بنابر آنكه اراده را موجب فعل ندانند و قائل به مقتضاى « الشىء ما لم يجب لم يوجد » ، نباشند ، و تجويز ترجيح بلا مرجّح كنند ، « 2 » چون در مفهوم عليّت ، اقتضا « 3 » بر سبيل وجوب معتبر است ، اطلاق لفظ علّت بر واجب الوجود نكنند و موجودات را معلولات وى نگويند بلكه اين اطلاق را مبنى بر قول به ايجاب دانند . و لفظ اختراع ، قريب به معنى عرفى اطلاق كرده شود اعنى ايجاد بلا مثال مأخوذ از خارج . و اما جعل بر دو گونه است : مركّب و بسيط جعل مركّب ، متّصف گردانيدن شيء است به وجود ، مانند صبّاغ كه ثوب را ملون گرداند به لون . و اما جعل بسيط صادر گردانيدن نفس شيء است با نفس وجود شيء على اختلاف ، كما يأتى و بعد از صدور متّصف خواهد شد به وجود .

--> ( 1 ) الف ، ج : كه . ( 2 ) : نكنند . ( 3 ) الف ، ج : اقتضاى .